خرید بک لینک

درباره سایت

داستان هاي جالب

اين وبلاگ در هدف قرار دادن اطلاعات جالب براي شما ايرانيان راه اندازي شده به اميد گذراندن ساعاتي خوش براي شما

امکانات وب

45FD31B-5C6E-11D1-9EC1-00C04FD7081F VIEWASTEXT>
دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. يكي به ديگري سيلي زد. دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفي روي شن نوشت: « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد». آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه اي رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند. ناگهان دوست سيلي خوردهبه حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد. او بر روي سنگ نوشت:« امروز بهترين دوستم زندگيمرا نجات داد .» دوستي كه او را سيلي زده ونجات داده بود پرسيد:« چرا وقتي سيلي ات زدم ،بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي به تو خوبي مي كند بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ باديآن را پاك نكند.»

برچسب: نویسنده: ahmad تاريخ: دوشنبه ساعت: 2:18 AM

صفحه بندی

نويسندگان

خبرنامه